فورجه…
دیشب من و مسعود وقتی داشتیم چایی می خوردیم ، مسعود یه لحظه به من نگاه کرد و با صدای گرفته و قیافه آدمی که تازه از جنگ برگشته گفت..: «کی حال درس خوندن داره حالا…اهههههه!!!» . منم که دلم پر بود گفتم :«آره…یه ترم کامل خوش گذروندیم و حالا باید ۳ هفته کامل درس بخونیم» .
عجب ترمی بود این ترم ۵..و به قول شاعر بلند آوازه ایرانی :
«بسی حال کردیم در این ترمِ پیش نخواندیم همش یک صفحه درس بیش»
نمی دونم توی این یک هفته که می خوام از دوستانم جدا بشم چه حالی می شم …از وقتی که سامان رفته دیگه کسی نیست باهاش کل کل کنیم..یاد امروز که می افتم و فکرم میره سمت مسعود …وای..کی می خواد با تیکه هاش ما رو بخندونه؟ جاتون خالی …دیشب کلی با مسعود حرف زدم و دوباره کلی خندیدیم…..امیر ..هوتن …علی…سمیه…حمید…مریم..پیمان…
وای ..خدایا زودتر این امتحانات لعتنی رو تموم کن…ولی…