روزهای سختی است…
مهر۲۶
روزی که داشتم دقیقاً پست قبلی وبلاگم رو می نوشتم با خودم گفتم : “ایول…این ماه سه تا پست نوشتی! از این به بعد حتما حداقل سه تا پست رو هر ماه می نویسم” ولی زهی خیال باطل که امروز حدوداً یک ماه از اون تاریخ میگذره و من هنوز مطلبی رو که قرار بود بعد از تابستون بنویسم رو ننوشتم! می خواستم از تابستون براتون بگم، از سختیاش، از خوشیاش، از آخر کارآموزی … ولی نشد…