وقت رفتن!
شهریور۲۰
چطور تابستان اینقدر نفهم است که نمی فهمد وقت دانشگاه رفتن نرسیده است. حتی تصوری از دانشگاه رفتن،کلاس رفتن،انجمن رفتن، بیرون رفتن با دوستان،سلام علیک با آدم هایی که چند وقت است ندیدمشان در ذهنم نیست. به این وضعیت موجود و این تنهایی عجیب و غریب عادت کرده ام. عین این کلاس دومی هایی شده ام که شهریور شده و وقت مدرسه رفتن شان رسیده اما نمی دانند آیا همه چیز مثل کلاس اول است یا نه؟ آیا دوستان جدیدی پیدا می کنند یا قرار است تا ابد تنها بمانند؟ آیا خانومشان خوب خواهد بود؟
اولین نظر رو خودم می ذارم: متن بالا رو خودم ننوشتم و توی چرخ زنی اینترنتیم پیدا کردم ولی چون خیلی بهم چسبید و حرف دلم رو نوشته بود تصمیم گرفتم توی وبلاگم بذارمش.
آخ…
قلبم گرفت
چه قدر بده که یه دفعه یه روز برسه که انتظارش را میکشی ولی یه دفعه میبینی این دفعه مثل همیشه نیست…
دیگه خبری ازون دوستا نیست، سلام علیکا، کلاس رفتن ، انجمن رفتن …
هنوز شروع نشده دلم تنگ شده واسه خاطراتم…
دلم تنگ شده واسه خودم… همدان… اراک… و همه چیز…
دلم تنگ شده برای همه تون
به یاد روز های خوب… به یاد دوستان خوب… و به یاد زندگی…
انصافا وب منحصر به فردی از نظر گرافیکی است .البته فرصتی برای بررسی محتوا نبود انشاله در اینده سری میزنم پیروز باشید.التماس دعا
به محض اینکه مطلبت رو خوندم اومدم کامنت بذارم که چرا رعایت امانت نکردی و نگفتی که مطلب مال خودت نیست! چون این مطلب مال یکی از دوستان منه.
اما خب دیدم که اولین کامنت رو خودت گذاشتی و اینو گفتی!
ولی بهتر بود منبع رو هم ذکر میکردی