وب نوشت های من

مثنوی اراکی : دفتر اول – (ترم صفری)

اسفند۶

روزی اندر فکر خویش کردم مرور/خاطر آن خاطرات مسخره یا ترس و زور

یادم آمد باز ، باز آن روز را /روز رفتن تا اراک ، آن روز را

از پی رفتن به یک شهر بزرگ/ بسته بودم بار در ساکی بزرگ

یادم آمد آن شب تاریک را / آن شب آشفتگی و بغض را

نا کجا بود برایم هر کجا / روز اول، ترم صفر در ناکجا

یادم آمد من همیشه بی دلیل / میزدم حرف از خودم باز بی دلیل

با خودم گفتم که این بار بر خلاف / می کنم من این زبانم در غلاف

قصد من گفتن نبود از هر کجا / لیک می گویم تو را از نا کجا

من ندارم از گفتن این حرف باک / ناکجا باشد همین جا در اراک

ناکجا گویم تو می دانی به جاست / مثنوی من ندارد حرف راست !

با تو دارم من نصیحت های چند/گوش کن اما به ریش من نخند

ای تو که تازه ناکجا آمدی / ای تو که ترم صفری آمدی

جان من برو از اینجا شما / پوستت را می‌کنند در ناکجا

ناکجا دارد برایت هفت خان / جان رستم را رساند تا به جان

بهر مدرک می‌شوی آخر هلاک / پوزه‌ات را سخت می‌مالند به خاک

هرچه گفتم تو بکن آویز گوش / این اراک آورده است خونم به جوش

ای اراک این رنگ و رویم زرد شد / ای اراک زنبیل دل پر درد شد

ای اراک کُشتی مرا دیگر بس است / ای رفیق، بنگر هوا خیلی پس است

ای رفیق آخر اسیرت می‌کنم / می‌روم از غصه پیرت می‌کنم

ای رفیق بازم سخن کوته می کنم/ ای رفیق حرفم تمام می کنم



Email will not be published

Website example

Your Comment: