مثنوی اراکی : دفتر اول – (ترم صفری)
روزی اندر فکر خویش کردم مرور/خاطر آن خاطرات مسخره یا ترس و زور
یادم آمد باز ، باز آن روز را /روز رفتن تا اراک ، آن روز را
از پی رفتن به یک شهر بزرگ/ بسته بودم بار در ساکی بزرگ
یادم آمد آن شب تاریک را / آن شب آشفتگی و بغض را
نا کجا بود برایم هر کجا / روز اول، ترم صفر در ناکجا
یادم آمد من همیشه بی دلیل / میزدم حرف از خودم باز بی دلیل
با خودم گفتم که این بار بر خلاف / می کنم من این زبانم در غلاف
قصد من گفتن نبود از هر کجا / لیک می گویم تو را از نا کجا
من ندارم از گفتن این حرف باک / ناکجا باشد همین جا در اراک
ناکجا گویم تو می دانی به جاست / مثنوی من ندارد حرف راست !
با تو دارم من نصیحت های چند/گوش کن اما به ریش من نخند
ای تو که تازه ناکجا آمدی / ای تو که ترم صفری آمدی
جان من برو از اینجا شما / پوستت را میکنند در ناکجا
ناکجا دارد برایت هفت خان / جان رستم را رساند تا به جان
بهر مدرک میشوی آخر هلاک / پوزهات را سخت میمالند به خاک
هرچه گفتم تو بکن آویز گوش / این اراک آورده است خونم به جوش
ای اراک این رنگ و رویم زرد شد / ای اراک زنبیل دل پر درد شد
ای اراک کُشتی مرا دیگر بس است / ای رفیق، بنگر هوا خیلی پس است
ای رفیق آخر اسیرت میکنم / میروم از غصه پیرت میکنم
ای رفیق بازم سخن کوته می کنم/ ای رفیق حرفم تمام می کنم